نگاهت می کنـــم مهربانـــم
که چه زود تنهایــم می گذاری
و می روی ...
می روی تا شایــد زمانی دیــگر
باز گردی و آن زمان مـــرا
دوســـت داشته باشـــی
امـــا نه تو می روی....
برای همیشــــه ترکـــم می کنی
ای کـــاش باز گردی و
ببینــــی کـــه لحظه ای بی تو
نتـــوانم زیست ...
لحظه ای بــی نگاهــت
نتوانم دیــــد...
چگونــــه ترکم می کنی
با اینکه می دانی بـــا
رفتنـــت خواهـــم مرد
شایـــــد مرگـــم لذتی باشـــد برایت
باشـــد اگر دوست داری بمیــرم
بگذار ســـر بر شانه هایـــت
داشتـــه باشــــم بعد بمیـــرم
بگذار برای آخریــــن بار
بوی تنــــت مستــــم کند
بمــــان و بگذار مـــن
با کوله باری از گنــــــاه بمیرم
امــــا فقط بگذار برای آخرین بار
در آغــــوش تو بمیـــــرم....





























